کاش گربه بودیم و هر چیزی رو که دلمون میخواست با دو تا عشوه بهمون میدادن.
کاش سگ بودیم و از هر کسی که خوشمون نمیومد گاز میگرفتیمش.
کاش عقاب بودیم و میتونستیم از بالاترین نقطه به مسائل نگاه کنیم.
کاش شیر بودیم و از هر کسی که عصبانی میشدیم سرش چنان نعره ای میکشیدیم که کر می شد.
کاش مورچه بودیم و صدای هیچ مزاحمی رو نمی شنیدیم و هیچ وقت هم خسته نمی شدیم.
کاش زنبور بودیم و حد اقل یه فایده ای برای دیگران داشتیم.
کاش قورباغه بودیم و هر چیزی رو که اذیتمون می کرد می خوردیم.
کاش اسب بودیم و می تونستیم مثل اون از روی موانع بپریم.
کاش خر بودیم و خیلی چیزای این دنیای لعنتی رو نمی فهمیدیم.
کاش زرافه بودیم تا هیچ کس نتونه بهمون پس گردنی بزنه.
کاش فیل بودیم تا می تونستیم جای هر چیزی رو که دلمون می خواست تغییر بدیم.
کاش یوزپلنگ بودیم تا می تونستیم از هر چیزی توی اسن دنیا سریع تر فرار کنیم یا بهش برسیم.
کاش گاو بودیم و نسبت به خیلی چیزا بی خیالِ بی خیال بودیم.
کاش عقرب بودیم و جرئت اینو که خودمونو بکشیم داشتیم.
کاش مار بودیم و میتونستیم لقمه ی گنده تر از دهنمون بر داریم.
کاش مگس بودیم و هیچ وقت مریض نمی شدیم.
کاش مرغ عشق بودیم و …
کاش ققنوس بودیم و همیشه به یه زندگی جدید امید وار بودیم.
کاش موش بودیم و غذامون یه نون پنیر ساده بود، نه با این همه تشریفات.
کاش جغد بودیم و میتونستیم از سکوت و تاریکی شب لذت ببریم.
کاش خفاش بودیم و میتونستیم به خیلی چیزا گوش بدیم.
کاش عنکبوت بودیم و هر کسیو که فضولی می کرد گیر مینداختیم.
کاش سوسک بودیم و میتونستیم همه جای دنیا زندگی کنیم.
کاش شتر بودیم تا همیشه یه پشتوانه ای همراهمون بود.
کاش اردک بودیم و میتونستیم توی لجن هم شنا کنیم.
کاش درخت بودیم و محتاج سایه ی دیگران نبودیم.
کاش نهنگ بودیم و فریب هیچ صیادی رو نمی خوردیم.
کاش ماهی بودیم تا هیچ وقت تو جایی که زندگی می کنیم غرق نمی شدیم.
کاش علف بودیم و هر سال تازه می شدیم.
کاش دایناسور بودیم تا استخونهامون هم با ارزش می شد.
کاش سیب بودیم تا افتادنمون می تونست دنیا رو تکون بده.
کاش انار بودیم و قلبمون سفید بود.
کاش گوسفند بودیم تا یه روزی چوپان دروغ گو به خاطر ما از بین می رفت.
کاش دریا بودیم و ظرفیتمون به این زودی ها تموم نمی شد.
کاش ماه بودیم تا بعضی ها به خاطر ما دیوانه می شدن.
کاش خورشید بودیم و از کمکی که می کردیم سَرِ کسی منّت نمیذاشتیم.
کاش کلاغ بودیم و از همه چیز خبر داشتیم.
کاش جوجه تیغی بودیم و کسی جرئت نداشت بهمون دست درازی بکنه.
کاش راسو بودیم و هیچ مزاحمی نمی تونست بهمون نزدیک شه.
کاش لاک پشت بودیم و میتونستیم اون قدر صبور و آروم باشیم تا توی هر مسابقه ای پیروز بشیم.
کاش روباه بودیم و فریب کسی رو نمی خوردیم.
کاش گرگ بودیم و موقع خواب یه چشممون باز بود و حواسمون به همه چیز بود.
کاش پروانه بودیم و جرئت یکی شدن با شمع رو داشتیم.
کاش خیلی چیزای دیگه بودیم و می تونستیم خیلی کارای دیگه بکنیم.
ولی با همه ی این حرفا…
کاش آدم بودیم.
اردی بهشت ۱۳۸۷
البته وقتی اینو تایپ میکردم جایگزین های بهتری به ذهنم می رسید. اما دیگه اونا رو ننوشتم. گفتم چیزی که خلق شده باید همین طور بمونه. یادش به خیر… اردیبهشت ۸۷…
[+]